حمد الله مستوفى قزوينى
358
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه چندان خلايق همه بىگناه * مَهِ روزه كردى به يك دَم تباه » به دو گفت مصعب : « بُدند كافران * از آنروى ابقا نكردم در آن » به دو گفت : « نى مؤمن پاكدين * بُدند دوستدار پيمبر يقين كه بر دشمنِ خاندان رسول * به كشتن بُدندى زِ نيكى عجول 260 ترا بايد اكنون تبهكار خواند » * بگفت اين و از پيش خويشش بِراند همين سال عبد اللّه نامور * كه عبّاس فرخنده بودش پدر ز طايف روان شد به ديگر سرا * على « 1 » ماند و چندى ز پشتش بجا خروج ناصبيه ازارقه « 2 » و هزيمتشان زِ قومِ ازارق يكى خيرهسر * به نام عبد اللّه ، ناصب « 3 » او را پدر گريزندگان را « 4 » از آن مردمان * همى كرد بر خويش گِرد آن زمان 265 لقب ناصبى يافتند آن گروه * كه پيرو شدندش به دشت و به كوه نهانى در اقليمِ فارس آن سپاه * نهانى ببردند خلقى زِ راه چو بسيار گشتند آن مردمان * سَر آمد بر آن پيشواشان زمان زبير ابن ماحوز « 5 » را پيشوا * گزيدند آن مردمِ تيره را به حكم زبيرى در آن بوموبَر * بُدى عمرو عبيد اللّه « 6 » گُرد سر 270 چو احوال قوم ازارق « 7 » شنيد * به دل جنگ ايشان به جان برگزيد به مردى از آن ملكشان دور كرد * به كرمان فتادند بعد از نبرد در او باز گِرد آمدند آن سپاه * ز خوزى « 8 » بزرگان شدند رزمخواه
--> ( 1 ) ( ب 262 ) . على بن عبد اللّه بن عباس ، كوچكترين فرزندش بود . ( 2 ) عنوان . در اصل : ناصبيه ارازقه . ( 3 ) ( ب 263 ) . در اصل : ز قوم ارازق . مصراع دوم ، در اصل : عبدله ناصب . ( 4 ) ( ب 264 ) . در اصل : كريدند كانرا . ( 5 ) ( ب 268 ) . در اصل : زبير ابن ماحور . ( 6 ) ( ب 269 ) . در اصل : عمرو عبد اللّه . منظور « عمر بن عبيد اللّه بن معمر » . ( 7 ) ( ب 270 ) . در اصل : قوم ارازق . ( 8 ) ( ب 272 ) . در اصل : زحوزى .